من و تو و خدا - خلقت مردها

خلقت مردها

خداوند متعال خلقت مردها را با ایجاد اندامی بلند آغاز کرد.


فرشته ای مونث که در آن نزدیکی بود از خداوند پرسید:


«این چه نوع پدریه؟اگر قصد دارید که بچه ها را خیلی نزدیک به زمین درست کنید؟چرا پدر این قدر بلند درست کرده  اید؟او نمی تواند بدون زانو زدن تیله ای را بزند، بچه ای زا بدون خم شدن توی تخت بگذارد و یا ببوسد.»


خدا لبخندی زد و گفت:«بله اما اگر من او را به اندازه بچه ها درست کنم، بچه ها برای دیدن چه کسی باید بالا را نگاه کنند؟»


زمانی که خدا دستان پدر را آفرید آنها خیلی بزرگ بودند، فرشته سرش را تکان داد و گفت:« دست های بزرگ نمی توانند سنجاق

زمانی که خدا دستان پدر را آفرید آنها خیلی بزرگ بودند، فرشته سرش را تکان داد و گفت:« دست های بزرگ نمی توانند سنجاق کهنه ی بچه و دکمه های کوچک را ببندند. موهای دم اسبی را با کش ببندند یا حتی خرده های چوب بیس بال را از دست بچه ها بیرون بکشند.»


خداوند دوباره لبخندی زد و گفت:« می دانم، اما ،نقدر بزرگ هستند که بتوانند هرچیزی را که یک پسر کوچولو از چیبش بیرون می آورد را تو خودشون جا بدهند و در عین حال به اندازه کافی کوچک هستند که یه بچه را تو خودشون بگیرند.»


سپس خداوند پاهایی بلند و باریک و شان هایی پهن را قالب ریخت.


فرشته با دهانی بسته می خندید و گفت:« می دانید که شما اکنون یک پدر درست کردید بدون دامانی که بچه ها سر روش بگذارند.»


خداوند گفت:« مادر به دامان احتیاج دارد اما یک پدر به شانه های قوی نیاز دارد کهبتواند سورتمه را بکشد، تعادل پسرکی را روی دوچرخه حفظ کن و یا یک بچه ی خواب آلود را در راه سیرک به خانه روی آنها بگذارد.»


هنگامی که خداوند در میانه ی خلقت بزرگترین پاهایی بود که تا به حال کسی دیده بود، فرشته ی دیگر نتوانست خودش را کنترل کند و گفت:« این ناراحت کننده است، به راستی فکر می کنید اون پاها می توانند صبح زود وقتی بچه گریه می کن از تخت بیرون بیایند، یا بدون اینکه پایی را لگد کنند، در یه مهمانی جشن تولد راه بروند.»


خداوند مجددا لبخندی زد و گفت: اونا کاربرد دارند. خواهی دید. اونها از بچه ی کوچکی که می خواهد تا «برنبری کراس» را با دوچرخه برود حمایت می کنند. یا موش ها را از یک آلونک تابستانی فراری می دهند. یا کفش هایی را نشان می دهند که آرزوی هر بچه ای داشتن پاهایی به آن بزرگی است که آنها را پر کند.


خداوند تمام طول شب را کار کرد و به پدر سخنانی اندک اما لحنی مستحکم و آمرانه بخشید و چشمانی که همه چیز را می بینند اما صبور و آرام باقی می مانند.


و در آخر، تقریبا در قالب چاره اندیشی، گریه را نیز به خلقت پدر افزود و رو به فرشته کرد و گفت:« حالا از اینکه او هم می تواند به اندازه ی مادر عشق بورزد راضی هستی؟»

این دوتا داستانک «خلقت زن» و «خلقت مرد» فکر کنم تونسته باشه تا اندازه ای وظایف کلی پدر مادر را مشخص کرده باشه


فدای همه ی پدر و مادر تقدیم به آقای علی مهسایی



تاریخ : چهارشنبه 12 فروردین 1394 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه دوستان

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی