من و تو و خدا - تقدیم به تو...

تقدیم به تو...

زن عشق می‌كارد و كینه درو می‌كند

دیه‌اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…

می‌تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه‌ی ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانون‌گذار می‌توانی ازدواج كنی

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو…

او كتک می‌خورد و تو محاكمه نمی‌شوی!

او می‌زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می‌كنی

او درد می‌كشد و تو نگرانی كه كودک دختر نباشد!!


و بی‌خوابی می‌كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می‌بینی!

او مادر می‌شود و همه جا می‌پرسند نام پدر؟

و هر روز او متولد می‌شود، عاشق می‌شود، مادر می‌شود، پیر می‌شود و می‌میرد…

و قرن‌هاست که او، عشق می‌کارد و کینه درو می‌کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت                                                                                  

زمانِ جوانیِ بر باد رفته‌اش را می‌بیند و در قدم‌های لرزان مردش

گام‌های شتابزده جوانی برای رفتن و درد‌های منقطع قلب مرد

سینه‌ای را به یاد می‌آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد

رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می‌کند…

و این‌ها همه کینه است که کاشته می‌شود در قلب مالامال از درد…!

و این رنج است

تقدیم به تو…



تاریخ : پنجشنبه 27 فروردین 1394 | 03:16 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه دوستان

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی