من و تو و خدا - تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی

تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی



معلم اسم دانش آموز را صدا كرد، دانش آموز پای تخته رفت ، معلم گفت: شعر بنی آدم را بخوان ، دانش آموز شروع كرد:

بنی آدم اعضای یكدیگرند

كه در آفرینش ز یك گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

به اینجا كه رسید متوقف شد ،معلم گفت: بقیه اش را بخوان! دانش آموز گفت: یادم نمی آید ، معلم گفت: یعنی چی ؟این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ كنی؟! دانش آموز گفت:آخر مشكل داشتم مادرم مریض است و گوشه ی خانه افتاده ،پدرم سخت كار میكند اما مخارج درمان بالاست، من باید كارهای خانه را انجام بدهم و هوای خواهر
برادرهایم را هم داشته باشم ببخشید، معلم گفت: ببخشید همین؟!مشكل داری كه داری باید شعر رو حفظ میكردی مشكلات تو به من مربوط نمیشه!در این لحظه دانش آموز گفت:



تو كز محنت دیگران بی غمی 

نشاید كه نامت نهند آدمی
 


تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه دوستان

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی