من و تو و خدا - مطالب فروردین 1395

مرغ کنتاکی

وه سرهنگ بازنشسته “سدرمن” از پدربزرگش خواست که این ماه برای او یک دوچرخه بخرد و با وجود این که پدربزرگ حقوق کمی از بازنشستگی می گرفت ولی به خاطر علاقه شدید به نوه اش قبول کرد ولی با 500 دلاری که حقوق می گرفت حتی نمی توانست خرج خانه را بدهد ولی شروع کرد و کتاب های موفقیت را خواند.
در یکی از قسمت های یک کتاب نوشته بود: توانایی های تان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن. دوباره نوه اش آمد و گفت : پدر بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم. پسرک گفت: پدربزرگ بنویس که خیلی مرغ های خوشمزه ای درست می کنی پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد به طرز شگفت انگیزی مرغ ها خوشمزه می شدند.
او راه را یافته بود. پودر مرغ را برای فروش پیش اولین صاحب رستوران رفت اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران هم قبول نکرد، سومین رستوران نه، او به شش صد و بیست و سومین رستوران مراجعه کرد و 624 رستوران حاضر شد از پودر شگفت انگیز مرغ او استفاده کند.
داستان آموزنده ما امروز به واقعیت پیوست است و کارخانه پودر مرغ کنتاکی در صد و بیست و چهار کشور دنیا دارای نمایندگی است و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ پودر مرغ او را روی در رستورانش بزند، باید پنجاه هزار دلار به این شرکت بزرگ پدر مرغ کنتاکی بپردازد….

این داستان کوتاه آموزنده به ما یادآوری می کند که موفقیت تصادفی نیست. باید طرز فکرمان را عوض کنیم و همچون این داستان آموزنده از تلاش دست برنداریم و مثل پیرمرد داستان آموزنده ی ما نا امید نشویم …



تاریخ : سه شنبه 3 فروردین 1395 | 09:10 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه

عیدتان مبارک ایرانیان عزیزم

اونایی که لری میفهمن بخصوص همشهریای عزیزم که اهل استان پارسن و اهل نورآباد ممسنی این شعرو بهشون 
تقدیم میکنم
-عیدتان
پیشاپیش،پساپس 
دمری،سرپوز،سرکم 
درازکش،سرپی،یلتی 
خله خل،زر پتو،بند چاله
من کو،من حونه،من فضا،
سر ابرل،سر سفره،بی مندالل(گوسپندان )
بند غذا، من ماشی 
ویبال،وو بال،اوبال 
کلا همه جا مبارک بو


تاریخ : یکشنبه 1 فروردین 1395 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه

ایرانیان

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»گفت:....
 

می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم


عید نوروز بر تمامی شما ایرانیان عزیز مبارک


تاریخ : یکشنبه 1 فروردین 1395 | 01:48 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه

معجون ارامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!


گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:...

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،دوم آنچه مقدر است بودنی است،سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی   داشت. 
سال نو بر تمامی ایرانیان عزیزم مبارک 



تاریخ : یکشنبه 1 فروردین 1395 | 01:42 ب.ظ | نویسنده : ف انصاری | دیدگاه

  • paper | سبزک | تبلیغات متنی